تاریخ : یکشنبه 15 آبان‌ماه سال 1390 | 07:06 ب.ظ | نویسنده : Shayan

دوستان عزیز حتما می دونید سکه دو رو داره یعنی چی؟ داستان زیرو بخونین تا متوجه روی دوم سکه بشین. البته داستان واقعییها! 

لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر- یکی از بزرگترین شاهکارهای تاریخ نقاشی که روی دیوار یک کلیسا نقش بسته است- با مشکل بزرگی روبرو شد. او می خواست نیکی و پلیدی را در کالبد مسیح و یهودا(حواری ای که مسیح را به کیسه ای زر فروخت) تصویر کند. وی برای کشیدن مسیح از چهره ی جانی استفاده کرد که در یک گروه سرود او را دیده بود. او جوان را به کلیسا برد و صورت مسیح را از روی صورت او کشید ولی برای کشیدن یهودا مدلی پیدا نمی کرد. اگر چه این قضیه شبانه روز فکرش را مشغول کرده بود ولی نمی توانست مدل مناسبی را پیدا کند. در حالی که تابلوی شام آخر به همین دلیل تا سه سال نیمه کاره مانده بود، یک شب داوینچی در گذراز کوچه ای جوان ژنده پوش مستی را دید که در جوی آب افتاده است. به دستور داوینچی جوان مست را با همان وضع به کلاس آوردند و نشاندند. داوینچی تا صبح مشغول کشیدن طرح اولیه صورت او بود. وقتی صبح شد و جوان کمی به هوش آمد نظرش به تابلوی روی دیوار افتاد و از شگفتی فریاد کشید و گفت: من این تابلو را قبلا دیده ام! داوینچی با تعجب پرسید: کی؟! جوان فقیر گفت: سه سال قبل، پیش از آن که همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم و زندگی خوبی داشتم هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره ی عیسی بشوم! بله تقدیر این چنین است.  

یه روز مسیح یه روزم...



پیچک