X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1390 | 07:03 ب.ظ | نویسنده : Shayan

به زمین می زنی و می شکنی

عاقبت شیشه ی امیدی را

سخت مغروری و می سازی سرد

دردلی، آتش جاویدی را

 

 

دیدمت، وای چه دیداری، وای

این چه دیدار دل آزاری بود

بی گمان برده ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سر و کاری بود

این چه عشقی است که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل دارم

می گریزی ز من و در طلبت

باز هم کوشش باطل دارم

باز لبهای عطش کرده ی من

عشق سوزان ترا می جوید

می تپد قلبم و با هر تپشی

قصه ی عشق ترا می گوید

بخت اگر از تو جدایم کرده

می گشایم گره از بخت،چه باک

ترسم این عشق سرانجام مرا

بکشد تا به سراپرده ی خاک

خلوت خالی و خاموش مرا

تو پر از خاطره کردی، ای ...

شعر من شعله ی احساس من است

تو مرا شاعر کردی، ای ...

آتش عشق به چشمت یکدم

جلوه ای کرد و سرابی گردید

تا مرا واله و بی سامان دید

نقش افتاده بر آبی گردید

سینه ای، تا که بر آن سر بنهم

دامنی، تا که بر آن ریزم اشک

آه، ای آنکه غم عشقت نیست

می برم بر تو و بر قلبت رشک

به زمین میزنی و می شکنی

عاقبت شیشه ی امیدی را

سخت مغروری و می سازی سرد

در دلی، آتش جاویدی را



پیچک